از گلشیفته فراهانی تا گ.ف راهی به جز تسلیم نیست
این روزها و روزگار را می بینم و فقط خود را دلداری می دهم که این رسم داغ دنیا پرستان است.با اینکه نمیدانم در کجای این کره خاکی و خالی از معرفت هستید چند کلمه ای شما را به حال خودتان وا می گذارم
Hi mrs farahani
چندی قبل شنیدن حضور شما جلوی دوربینهای هالیوود حس عجیبی به من داد. لحظه ای درنگ کردم و با خود برای سربلندی و رشد سینمای کشورو دعا کردم و امیدوار شدم...لحظه ی بع دلم آرام نگرفت و ترسیدم
و حال آن دلشورگی را می فهمم
Mrs fa
شاید این حس من و امثال من برایتان مهم نباشد.شاید پریدن در آغوش دنیای هالیوود برایتان از کف و سوت زدنهای مردم این شهر ارزشی والاتر دارد؟؟!
آغوش گرم هالیوود یه آغوش گرم مردم همین نزدیکی ها...!
Mrs fa
یادتان نرود شما همان میوه نارس درخت گلابی هستید که این مردم بودند پروبال شما را گرفتند تا رسیده شوید . اینان بودند که باعش پیشرفت تان شدند.و بدانید که راه پیشرفت شما و امثالهم از کانال ملت و دولت و دلواپسی های اینان می گذرد..
...و دیگر مهم نیست...
واقعا نیاز بود که در اولین مصاحبه تان در آن ور گل و لای ( آب) بگویید: ای کاش زودتر آمده بودید تا فرصت تست بازی در فلان فیلم را از دست نمی دادید و تاکید نمی کردید که در آمریکا و در آغوش این غول سینما خواهید ماند.
Mrs fa
یادتان باشد کسی که در مملکتی به درجاتی از محبوبیت و شهرت رسید خواه نا خواه نمادی از فرهنگ و سنت و بینش مردم /ان دیار را یدک می کشد و بعد آن در تمامی احوالات زندگی اش باید مراقب رفتار و کردارش باشد.
ولی چه زود "شهرت" نه..بهتر است بگوییم ...ولی چه زود " دیده شدن" آن عقبه ی لنگ انسانیت را پایمال می کند.
اشتباه نکنید مادام، بحث بحث مذهب و دین نسیت چون این روزها سینماگران راهشان را از مذهب و دین و خدا این وسایل دست و پا گیر دکوپاژ جداکرده اند.
گیریم بحث فرهنگ و سنت هم باشد، شما که پاک و ناپاک اب از روی این فرهنگ ایرانی بودن برده اید.
حجاب وعفت و حیا عقبه ای بس دیرینه تر از اسلام دارد.این اوامر واجب و پسندیده و سفارش شده زینت بخش تمامی ادیان الهی از مسیحیت و یهودیت و اسلام و ... بوده است.
حال شما با کجای این عرصه ی هنر را با عریانی می خواهید بگیرید...
_به راستی که هنر یعنی روح_
و هنروند باید صاحب روحی لطیف و معبودی داشته باشد روحی که جسمش را از کالبد این دنیا بکند و لگام زندگی اش را به دست عقلش بدهد تا نفسش را به خدمت خویش درآورد و هنری عرفانی و مؤثر عرصه کند
Mrs fa
این مسلکی را که در پیش گرفته اید بن بستی تاریک است که لامپهای سوخته هالیوود را در ته خود می بیند.
فرهنگ و سنت این مرزوبوم قداستی خاص دارد،سنتی که سالها با آن زندگی کرده بودید و جوانان این دیار شما را ستاره می نامیدند و زینت اتاقهایشان بودید ، حال این ستاره ی سرکش چه زود افول کرد و در دل بچه های این شهر چه زود خاموش شد.
اگر شما شهروندی عادی این دیار بودید کسی شاید اینچنین توقعی از شما نداشت و می شدید مثل دها مردم دیگر که مه در مرز آسمان، مرزعفافشان نیز دریده می شود و حیا کنار زده می شود.
Mrs fa
به هر حال هر انسانی آزاد است که اعتقاداتش را هرجور که خودش می خواهد انتخاب کند،آن بحث دیگری است
اما شما به انتخاب خودتان و با قبول این فرهنگ و موازین جلوی دوربین ظاهر شدید مگر کسی شما را مجبور به بازیگری کرده بود.
اگر اعتقادی به این مسايل نداشتید چرا از اول تکلیفتان را مشخص نکردید. مگر کسی شما را مجبور به خاطره سازی جوانان از شما کرده بود که حال همان افراد بخواهند شما را از خاطره هایشان پاک کنند... خدایش بیامرزد مرحوم ملاقلی پور، همان به که زنده نیست تا مادر مورد اعتمتدش را امروز عریان جلوی دوربین گرگان هالیوودی ببیند.خدا به حاتمی کیا و... رحم کند
Mrs fa شاید شما این حس و حرف ها را بگذارید به حساب تحجر و عقب ماندگی و دگم بازی و روشنفکرنبودن این حرف ها می توانید از آزادی و حقوقتان حرف بزنید و اختیار در مسیر زندگی و هزاران حرف دیگر...
و اما این را بدان این جو گرفتگی شما ناشی از وجود یک خلإ اعتقادی است که شوخی بردار هم نیست و هرچه زودتر به فکر پرکردن این خلإ باشید.و خطرناک است این مسلک هالیوود منشی که در آن،بتوان کاسه ی خوش رنگ و لعاب شراب را از تشنه ی حریص دیده شدن(بازیگرشدن) بستان...
چندی پیش مدافعان شما از با حجاب بودنتان در این فیلم و تغییر در فیلم نامه به خاطر حفظ موازین می گفتند و وقت انرزی زیادی خرج می کردند تا بگویند ستاره ی جوان سینمای ما به موازین کشور پایبند بوده است، آن وقت درست بعد از خوابیدن همه ی این جنجالها، شما در اولین حضورتان جلوی دوربین این طور بی پروا همه مدافعانتان را به تمسخر می گیرید
این جو گرفتگی و ذوق زدگی را شما چه معنی می کنید..؟! و ترسیدید.ترسیدید اگر با پوشش دیگری ظاهر شوید تهیه کنندگان و کارگردانان هالیوودی شما را پسند نکنند و فرصت حضور در فیلمهایشان را از دست بدهید
(گ.ف) واقعا ارزشش را داشت؟؟؟
این لعب ها مجوعه ای دروغین بیش نیست
Mrs farahani
(گ.ف )
بیایید همه با هم تقوا پیشه کنیم و از خدا بترسیم فقط همین و بس...کمی ترس

فيلمبرداري دومين بخش از تريلوژي «اخراجيها» كه هفته گذشته در نمايشگاه هوايي تهران كليد خورد و فيلم جديد «مسعود دهنمكي» تا اواخر همين هفته وارد مرحله جديد توليد خواهد شد.
|
|
|
«اخراجيها2»، سرانجام پس از مدتها حرف و حديث سرانجام صبح روز پنجشنبه 11مهر در نمايشگاه هوايي كليد خورد، جايي كه به تعبير «دهنمكي» كليد رمز «اخراجيها2» خواهد بود و از اين مكان، حلقههاي مختلف داستان به يكديگر پيوند خواهند خورد. شايد جالبترين قسمت «اخراجيها2» همين سكانسهاي هواپيماربايي باشد، چرا كه از سر اتفاق خانواده «مجيد سوزوكي» سوار اين هواپيما هستند. حالا چرا، بماند! مهم اين است كه اين هواپيما قرار است توسط يك زوج گروگانگير ربوده شود و به كشور عراق برده شود... محوريترين شخصيت لوكيشن هواپيما، تا پيش از ملحق شدن خانوادهها با «اخراجيها»، جواد رضويان يا همان آقاغلام است كه قرار است در نقش پسرخاله مجيد سوزوكي ظاهر شود و با چهرهپردازي متفاوت خود، شيطنتهايش و دلبستن او به خانم مهماندار -كه نقش او را شيلا خداداد بازي ميكند- قطعا لحظات جذابي را خلق خواهد كرد. لحظاتي كه در چند ساعتي كه در كنار گروه «اخراجيها2» بوديم، هم در روي صحنه و هم در پشت صحنه فيلم فراوان ديده شد. اوج اين لحظات در جايي است كه آقا غلام بدون هيچ توجهي به كابين خلبان ميرود و به خلبان دو نوار كاست ميدهد كه براي مسافران پخش كند كه در همين حال، «شيلا خداداد» سر ميرسد، دست آقاغلام را لاي در ميگذارد و آقاغلام هم با همان نگاه اول شيفته خانم مهماندار ميشود. خود «جواد رضويان» در مورد حضورش در «اخراجيها2» ميگويد: وقتي داستان را خواندم، ديدم بسيار شيرينتر از «اخراجيها» از آب در آمده است و براي خودم هم به شخصه جالب بود كه چطور اين افراد از سر يك اتفاق، در ادامه قصه سر از خاك عراق در ميآورند و در نهايت داستان متعددي كه باعث رودررو شدن آنها با «اخراجيها» ميشود كه در اين قسمت اسير شدهاند. «رضويان» ادامه ميدهد: البته داستان آنقدر و گيرا است كه شايد در ابتدا اين اتفاق غيرقابل باور باشد اما داستان آنقدر كشش و جذابيت دارد كه تماشاگر اصلا يادش ميرود كه اين جريان يك اتفاق بوده است. گروه در يك هواپيماي تقريبا بزرگ 200 نفره مشغول ضبط صحنههاي مربوط به هواپيماربايي هستند، صحنههايي كه بيشترين نقش را در آن «اميريل ارجمند» و «مهراوه شريفينيا» بر عهده دارند كه اين دو، همان زوج هواپيمارباي داستان هستند كه در البته در آخر داستان زن به نوعي پشيمان ميشود و همسرش را تنها ميگذارد. اعضاي گروه كه تقريبا از صبح زود در لوكيشن حاضر شدهاند، پس از صرف ناهار و آمدن «محمدرضا شريفينيا» آماده ميشوند تا سكانسها را ضبط كنند، سكانسي كه بر روي كلاكت آن نوشته شده است «سكانس 12، برداشت 1، حلقه 2» و به اين ترتيب گروه صحنه مربوط كابين خلبان و بلند شدن هواپيما از روي باند را توسط «تورج منصوري» فيلمبرداري ميكنند. در حين فيلمبرداري اين صحنه «دهنمكي» به دو بازيگر شيوه صحيح فعاليت در كابين را گوشزد ميكند و به آنها راهنمايي ميكند كه براي طبيعيتر شدن سكانس، چگونه با دكمهها و كليدهاي كابين كار كنند. به هرترتيب در روزهاي آتي قرار است با اضافه شدن بازيگراني نظير نگار فروزنده،نيوشا ضيغمي،منوچهر آذر،ميناجعفرزاده و ليلا بلوكات، صحنههاي مربوط به هواپيما به طور كامل فيلمبرداري شود تا پس از آن تورج منصوري صحنههاي مربوط به برخاستن و فرود آمدن هواپيما را در نويسنده و كارگردان: مسعود ده نمكي،تهيه كننده: حبيب الله كاسهساز، برنامه ريز و دستيار اول: عليرضا شمس شريفي، دستيار دوم: علي صميمي، منشي صحنه: بهناز تاجيك، مديرفيلمبرداري: تورج منصوري، صدابردار: محمود خرسند، طراح صحنه و لباس: كيوان مقدم، طراح گريم: ايمان اميدواري، عكاس: احمد شجاعي، جلوههاي ويژه: جواد شريفي، جلوههاي كامپيوتري: رضا فخاريه، مديرتوليد: تينا پاكروان، انتخاب بازيگران: محمدرضا شريفينيا. بازيگران: اكبر عبدي، امين حيايي، محمدرضا شريفينيا، ارژنگ اميرفضلي، سيدجواد هاشمي، مهران رجبي، جواد رضويان، شيلا خداداد، نگار فروزنده، نيوشا ضيغمي، مهراوه شريفينيا، شهره لرستاني، مينا جعفرزاده، ليلا بلوكات، نرگس محمدي، قاسم زارع، سپند اميرسليماني، رامين پرچمي، بيوك ميرزايي، ميرطاهر مظلومي، منوچهر آذر، اميريل ارجمند، سيروس كهوري نژاد، ابوالفضل همراه، شاهرخ نورمحمدي، جلال پيشواييان، احمد ايراندوست، محسن جهانباني، اردشير كاظمي، محمدعلي باقري، يوسف قرباني، حامد مروتجو، سعيد كرمي، امين ايماني، سارا منجزيپور، فائقه عابدكوهي و با حضور افتخاري كامبيز ديرباز و علي اسيوند. خلاصه داستان: «اخراجيها2» ادامه تريلوژي «اخراجيها» است. درگيري شديدي در منطقه نبرد ادامه دارد. دشمن بيمارستان صحرايي را محاصره ميكند و همه اخراجيها و همرزمانشان در پي راهي براي نجات ميگردند. دشمن با اسيرگيري گسترده قصد يك مانور تبليغاتي را دارد. همه اسرا به يك اردوگاه اسراي ثبت نام نشده منتقل ميشوند. خانواده «اخراجيها» براي زيارت عازم مشهد هستند و به طور ناخواسته درگير يك حادثه تروريستي ميشوند. دشمن با فراخواندن خبرنگاران خارجي و داخلي به اردوگاه و تطميع و تهديد برخي از اسرا و ايجاد چندپارچگي بين آنها، نقشه شومي در سر دارد. تروريستها با دشمن همدست شدهاند و دشمن در بين اسرا به دنبال چهرههاي شاخص فرمانده و روحاني ميگردد....
|

جايگاه علي عليه السلام درهستي
معرفت و شناخت كامل شخصيت والاي اميرالمؤمنين علي (ع) و جايگاه او در جهان هستي در حد بشر نيست چه رسول اكرم (ص) خطاب به مولا مي فرمايد :
يا علي لا يعرفك الاّّّ الله و انا
اي علي! تو را هيچكس نشناخت جز خدا و من
درابتداي خلقت، معمار آفرينش، زمين و خورشيد و ماه و بر و بحر اعلام كرد كه آفرينش شما، آفرينش همه چيز، به طفيل محبت پنج نور مقدس است.
يا ملائكتي و سكان سماواتي اعلموا اني ما خلقت سماء مبنيه و لا ارضا محديه و لا قمرا منيرا و لا شمسا مضيئه
و لا فلكا يدور و لا بحرا يجري و لا فلكا يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه.
آفرينش بر محبت اينان رقم خورد و عرصه هستي به حب ولايت آنان از عدم شكل گرفت. اگر علي (ع) نبود، آفرينش به تكوينش نمي ارزيد . نوروجود علي (ع) ، مصباح پايگاه آفرينش شد وهستي اول با وجود او شكل گرفت. هدفنامه وجود را نيز به وجود او پيوند زدند.
لو لا كلما خلقت الا فلاك و لو لا علي لما خلقتك...
در زيارتنامه مولي در روز غدير علي (ع) را ندا مي دهيم :
السلامٌَُُُ عليكُُ ايها النبأ العظيم، الذي هم فيه مختلفون
سلام برتو اي خبر بزرگ عالم! خبر بزرگ هستي. پس علي (ع) راز بزرگ خلقت است! اما در او اختلاف كردند. اين بود كه اول مظلوم عالم هم ″علي″ نام گرفت.
روزي پيامبر اكرم (ص) در جمع صحابه بودند و جبرئيل، ملك مقرب الهي هم به شكل انساني در آن جمع حاضر بود. پيامبر به جبرائيل رو كردند و با اشاره به اميرالمؤمنين علي (ع) فرمودند: آيا او را مي شناسي؟ عرض كرد: چگونه او را نشناسم كه او در عرش مرا معلم بود و شيوه عبوديت الهي را به من تعليم فرمود. تو به آدم وقتي كه از بهشت قرب رانده شد و به زمين فراق هبوط كرد، با ذكر نام علي (ع) و اهل بيت او به درگاه الهي پذيرفته شد. نوح نام او را بر كشتي خويش حك كردو لنگرگاه كشتي اش را مسجد كوفه قرار داد. خداوند در شب معراج با حبيب خويش با صوت علي (ع) سخن گفت. قرآن كريم، علي (ع) را به منزله نقش پيامبر دانست.
فقل تعالوا ندع ابناء نا و ابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم (آل عمران 61)
پيامبر فرمودند: من و علي از يك درختيم (انا و علي من ش جره واحده) و باز فرموده: (انت مني بمنزله هارون من موسي) و نيز: (انا مدينه العلم و علي بابها) همانا من شهر علمم و علي در آن است. و خطاب به مولي فرمود: (انت اخي و وصيي و وارثي) تو برادر من و وصي و وارث مني. در فرازي از دعاي ندبه پيامبر خطاب به علي مي فرمايد (لو لا انت يا علي لم يعرف المؤمنون بعدي) اي علي اگر تو نبودي مردم پس از من مؤمنان را نمي شناختند.
در زيارت مطلقه مي خوانيم ((السالم علي ميزان الاعمال)) علي ميزان و معيار اعمال است. امام صادق (ع) در زيارت جدش عرضه مي دارد درود بر تقسيم كننده بهشت و جهنم، درود بر نعمت الهي بر نيكان :
((السلام علي قسيم الجنه و النار السلام علي نعمه الله علي الابرار))
محبت علي عامل رسيدن به كمال
در دواير مختلف هستي،هر شعاعي به دور محوري مي چرخد و هر پديده اي حول قطب وجودي كه وابسته به اوست، دور مي زند. امام معصوم محور هستي، قطب عالم وجود، تكيه گاه آفرينش، واسطه فيض الهي به جهان هستي و نگهدارنده كائنات باذن الله است. در اين راستا، محبت و ولايت علي (ع) مربي همه موجودات، هدايتگر آنان به سوي كمال و سبب دوام و قوام تمامي پديده ها از جمال تا انسان است. پيامبر خدا (ص) در اين رابطه بيان زيبايي مي فرمايد:
حبًٌ عليٍٍٍّ حسنه لا تضرمعها سيئهًٌ (بحار ج 9 ص 401)
محبت علي (ع) حسنه اي است كه با وجود آن هيچ گناهي به انسان صدمه نمي رساند.
بر اين معنا اگر محبت علي (ع) كه نمونه كامل انسانيت و طاعت و عبوديت و اخلاق است از روي صدق و راستي باشد، مانع ارتكاب گناه مي گردد. مانند واكسني كه مصونيت ايجاد مي كند و نمي گذارد بيماري در شخص ″واكسينه شده″ راه يابد. محبت پيشوايي مانند علي (ع) كه نمونه تقوا و پرهيزكاري است آدمي راشيفته رفتار علي (ع) مي كند. فكر گناه را از سر او بدر مي برد، البته به شرطي كه محبتش صادقانه باشد . كسي كه علي (ع) را بشناسد، تقواي او را بشناسد، سوزوگداز عارفانه او را، ناله هاي نيمه شبهايش را و ساده زيستي و كار و تلاش همه جانبه اش را بداند، محال است به خلاف فرمان او كه هميشه امر به تقوي و درستي مي كرد عمل كند. يعني هر محبي به خواسته محبوبش احترام مي گذارد و فرمان او را گرامي مي دارد. فرمانبرداري از محبوب لازمه محبت صادق است.
پس محب واقعي علي ، واله و حيران علي و عاشق و جانباز علي، رهرو راستين علي است.
قتل های زنجیره ای ، یا کودتای خزنده علیه نظام...
چند وقت پیش در پی انتشار متن سخنرانی روح الله حسینیان پیرامون قتلهای زنجیره ای و نقش مشاوران و معاونان رییس جمهوری وقت (خاتمی) در آن ، این موضوع بار دیگر بر سر زبانها افتاده است . اکنون و پس از گذشت ۹ سال از آن اتفاق ، با نگاهی از بالا و همه جانبه به خوبی می توان رد پای حرکتی خزنده برای ایجاد کودتایی کاملا حساب شده ، در کشور را دید .
اواخر آبان ۷۷، شایعهای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیهای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام 35 چهرهی سیاسی و ادبی، از آنان بهعنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، بهزودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمیتوانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك بهگونهای به قتل رسیدند .
یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران بههمراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربهی چاقو در طبقهی پایین خانهی شخصیاش به قتل رسیده بود، در حالیكه آنروزها از درد مهره گردن نیز رنج میبرد و بهتازگی یك عمل جراحی را پشتسر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربهی چاقو و بهشیوهای مشابه در طبقهی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و بهشیوهای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آنها در خانه نباشد و اینچنین بود كه در لحظهی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.
12 آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازهی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.
جنازهی او درحالی پیدا میشود كه محمدجعفر پوینده عضو دیگر هیأت مشورتی كانون نویسندگان نیز یك روز پیشتر ناپدید شده بود. پوینده را در خیابان ایرانشهر و در روز روشن ربوده بودند و بهاین ترتیب خبر ناپدید شدن پوینده با خبر پیدا شدن جعفر مختاری همزمان شده بود. جنازهی محمدجعفر پوینده نیز آنچنان كه پیشبینی میشد، پیدا شد، در نزدیكی شهریار كرج در كنار جاده.
هنوز یك ماهی از این قتلها نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه مسؤولیت این قتلها را بهنوعی برعهده گرفت. در این اطلاعیه با تأكید بر آن كه "وزارت اطلاعات بنا به وظیفهی قانونی و به دنبال دستورات صریح رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، كشف و ریشهكنی این پدیدهی شوم را در اولویت كاری خود قرار داد و با همكاری كمیتهی ویژهی تحقیق رییسجمهورموفق گردید شبكهی مزبور را شناسایی، دستگیر و تحتتعقیب و پیگرد قانونی قرار دهد، "آمده بود: با كمال تأسف معدودی از همكاران مسؤولیتناشناس و خودسر این وزارت كه بیشك آلت دست «عوامل پنهان» قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زدهاند، در میان آنان وجود دارند.".
در پی بیانیهی وزارت اطلاعات و یادداشت روزنامهی سلام، روحالله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی نیز در گفتوگویی با روزنامهی كیهان فاش کرد كه "نیروهای مرتكب قتلها، از طرفداران جدی رییسجمهور خاتمی بودهاند." . حسینیان با حضور در برنامهی تلویزیونی "چراغ" نیز این سخن را بار دیگر تكرار كرد . به دنبال نمایش این برنامه از صدا و سیما ، علی لاریجانی، رییس سازمان صدا و سیما از حضور در هیأت دولت منع شد.
با این حال ،حسینیان همچنان در تكرار سخنان خود مصر بود. او با انتشار اطلاعیهای بار دیگر از مواضع خود دفاع كرد و از ادامهی افشاگریهایش در آینده خبر داد. ناطق نوری ، رییس مجلس نیز در جلسهای با روحانیت مبارز شرق تهران تأكید كرد كه افرادی بهعنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ كرده و بهدنبال تسویه حساب بودند. او همچنین گفت: "یكی از دستگیر شدگان، مدیر یكی از بخشهای معاونت امنیت ملی وزارت اطلاعات بوده است." بهنظر میرسید ناطق نوری قصد دارد از نقش پررنگ موسوی (كاظمی) رییس سابق اطلاعات فارس در این ماجرا سخن بگوید .
در این میانه بود كه كمیتهی تحقیق در بیانیهای با تأكید بر محفلی و غیرجناحی بودن قتلها از همگان خواست تا فضا را ناآرام نكنند. همزمان با انتشار این بیانیه، نیازی دادستان نظامی تهران نیز از تحتتعقیب بودن ده نفر و بازداشت برخی از آنها خبر داد.
پایان بهار 78 بود كه با انتشار خبر خودكشی سعید امامی(اسلامی)، نام چهار نفری كه چهار ماه پیشتر در مقام عاملان قتلهای زنجیرهای بازداشت شده بودند و كسی نام آنها را نمیدانست اعلام شد. یكشنبه 30 خرداد 78، نیازی دادستان نظامی تهران، با اعلام نام سعید امامی (اسلامی)، مصطفی كاظمی(موسوی)، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی بهعنوان چهارتن از عاملان قتلهای زنجیرهای، از خودكشی سعید امامی در زندان خبر داد. سعید امامی آنچنان كه اعلام میشد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودكشی كرده بود. اما این خودکشی به شدت مشکوک به نظر می رسید . روزنامهی همشهری نوشت كه روز پنجشنبه 27 خرداد 1378، پزشكان بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازهی مرخصی صادر كرده بودند. اما در حالیكه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصلهی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفته بود. اینچنین بود كه كورش فولادی، نمایندهی مجلس گفت: "بسیاری از مردم میگویند او را كشتهاند، نمیگویند خودكشی كرده است."
مرگ سعید امامی آنچنانكه مشخص بود، بحثها و سخنان زیادی را به همراه داشت، تا آنجا كه نیازی در مصاحبهای دیگر خبر از تشكیلهیأتی برای تحقیق دربارهی مرگ سعید امامی داد. اما به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسیتری در این جنایات داشتهاند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسشها در خصوص شخصیتهای مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد « مصطفی کاظمی(موسوی)» .
موسوی همان كسی بود كه قتلها توسط او و با اطلاع شخص خاتمی و نزدیکان و مشاوران خاتمی از جمله حجاریان صورت گرفته است.. محمد رضا خاتمی، دبیركل جبههی مشاركت در یك سخنرانی از انجام 80 قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه مدرکی در این زمینه ارائه نکرد. .
به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط مستقیم معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت ، با مصطفی کاظمی(موسوی بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد و اهداف پشت پرده ی آن به صورت رازی سر به مهر باقی ماند . اما در این میان جریانی کاملا برنامه ریزی شده برای بهره برداری از این قتلها با هدف کودتا بر علیه ولایت فقیه ، وجود داشت .
انتشار سخنان آقای حسینیان که در سال ۷۸ و در مدرسه ی حقانی قم ایراد شده بود ، جدیدترین سند در این باره است . بنا به توضیح این پایگاه پس از انجام این سخنرانی که برخی حوادث پشت پرده را روایت می کند " عدهاى پذیرفتند و تأیید كردند، و عدهاى از درِ انكار و تكذیب برآمدند خاتمی كه عاقلتر بود تكذیب نكرد، و سكوت كرد تا شاید «فتیله ماجرا پایین كشیده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكایت مىكنیم، تا حالا كه بیش از نه سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكایت نكردهاند! ".

I extend my appreciation to my Master, Ayatullâh Mohammad Taqi Mesbah Yazdi for his efforts in building my Islamic knowledge structure and encouraging me to take part in this program. I have benefited fiom several individuals and wish to acknowledge their helpespeciaiiy Mohammad Javad Zarean, Seyed Ahmad Rahnama, Seyed Mohamrnad RezaHejazi, Ali Mesbah, Mahmood Namazi, Abd-Hasan Haghani, Morteza Agha Tehrani. Idns Samawi, Foad Izadi, Dr. Naglii Namakforoosh and Tom Testa.
[Al-Fayd al-Kashani (1598-1680) on self-supervision and self-accounting (Muhammad ibn Murtada al-Fayd al-Kashani, Islam) by Saghaye-Biria, Mohammad Nasser, MA
MCGILL UNIVERSITY (CANADA), 1997, page 3]
وقتی شهید بهشتی ، مدرسه حقانی را بواسطه مخالفت غیرمنطقی جمعی از طلاب با نظریات دکتر شریعتی ترک کرد ، در یکی از آخرین سخنرانیهای خود در جمع طلاب این مدرسه گفت :"مدرسه ای که بخواهد یک مشت انسان لجوج ، پرخاشگر بی جا و متعصب تربیت کند که نتوانندبا ھمه دو کلمه حرف بزنند چه ارزشی دارد؟این نوع موضعگیریھا بسیاری از افراد را به یاد چماق ھای تکفیری می اندازد که در تاریخ درباره عصر تفتیش عقاید کلیسا و و قرون وسطی خوانده اند.
(دکتر شریعتی جستجوگری در مسیر شدن نوشته شهید دکتر بهشتی ، تھران ، انتشارات بقعه ،1378)
مخاطب اصلی این سخنان شخصی جز اقای مصباح یزدی نبود، چه اینکه ایشان بواسطه همین تندرویها سرانجام از مدرسه حقانی رفتند.جالب است ایشان علت رویگردانی خود از مدرسه حقانی را نفوذ تفکرات مارکسیستی با محوریت فداییان خلق عنوان کردند. نکته دیگر اینکه علت اصلی و قدیمی اختلافات ایشان با اقای هاشمی رفسنجانی که به اوایل دهه پنجاه برمی گردد ، نیز بر سر مجاهدین خلق می باشد.
اکثریت ممتازطیف نوگرا و روشنفکر مدرسه حقانی و همفکران آنها شامل افرادی همچون شهید بهشتی ، شهید قدوسی ، شهید مفتح در انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی! و سایرعملیاتهای تروریستی اول انقلاب که از سوی مزدوران استکبار جهانی صورت می گرفت به شهادت رسیدند ولیکن طیف سنتی از این بحبوحه جان سالم بدربرد.بعدها راجع به طیف سنتی مدرسه حقانی بیشتر خواهم نوشت.
اما آقای مصباح یزدی پس از مدرسه حقانی ، راهی موسسه در راه حق شد و چندی نیز در آنجا به فعالیتهای آموزشی و پژوهشی پرداخت و سرانجام با راه اندازی بنیاد فرهنگی باقرالعلوم (ع) ، آموزش حوزویان را از حالت سنتی به سمت آموزش کلاسیک و دانشگاهی رهنمون ساخت .این اتفاق درسال 1366 روی داد و پس از هشت سال مداومت و استمرار این حرکت ، در تاریخ 20 تیر 1374 ، شورای عالی انقلاب فرهنگی با به رسمیت شناختن موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره) به سرپرستی آقای مصباح یزدی ، اعتبار ویژه ای به این موسسه بخشید.درهمان سال طی دیدار رهبرانقلاب از موسسه ، حکم ریاست ایه الله مصباح یزدی تنفیذ شد.بلافاصله پس از رسمیت یافتن موسسه ، عده ای از شاگردان برجسته ایشان با تطبیق مدارک حوزوی خود و گرفتن مدارک معادل دانشگاهی ، برای ادامه تحصیل با استفاده از سهمیه بورسیه شورای عالی انقلاب فرهنگی راهی دیار غرب شدند و البته تمامی انها از جمله فرزندان خود آقای مصباح ابتدا در دانشگاه مک گیل مونترال کانادا به عنوان دانشجوی فوق لیسانس مشغول به تحصیل شده وپس از گرفتن مدرک فوق لیسانس ،برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا، راهی دیگر مراکز دانشگاهی کانادا و امریکا شدند.
از جمله این افراد ، اقایان مرتضی اقا تهرانی و محمدناصر سقای بی ریا بوده اند که راهی ایلات متحده شدند. آقای آقاتهرانی در دانشکده فلسفه دانشگاه ایالتی نیویورک مشغول به تحصیل شد و تز دکترای خود را در زمینه تاثیر عرفانی خواجه نصیرالدین طوسی بر روی افکار ابن سینا به پایان رساند . وی در اثنای تحصیل امامت جماعت مسجد امام علی (ع) در منطقه بروکینز نیویورک را برعهده گرفت که البته در روزهای جمعه همانند ایران ، نماز جمعه را در آنجا اقامه می کرد.آقای بی ریا راهی تگزاس شد و همانند آقای تهرانی ، امام جمعه تگزاس شد.
متن انگلیسی فوق از صفحات ابتدایی تز فوق لیسانس جناب آقای محمدناصر سقای بی ریا گرفته شده است. معمولا در چنین صفحاتی ، دانشجو از اساتید راهنما و مشاور و همچنین خانواده خود تقدیر و تشکر می کند ، اما تشکر ویژه ایشان از رهبر معنوی خود یعنی جناب اقای مصباح یزدی و نیز تشکر از دیگر همفکران همراه خود در مونترال کانادا که جملگی از شاگردان آیه الله مصباح یزدی هستند جلوه دیگری دارد و اوج تعلق خاطر ایشان به مراد خود را نشان می دهد.
برخی از این افراد پس از اتمام تحصیل ، به ایران بازگشتند و در موسسه آقای مصباح شروع به تدریس کردند و برخی دیگر همانند آقای علی مصباح فرزند ارشد آیه الله مصباح یزدی که تمایل چندانی به بازگشت نداشتند ، علیرغم اتمام تحصیل چند صباحی بیشتر در آنجا ماندگار شدند.این در حالی است که تمامی دانشجویان بورسیه خارج می بایست بلافاصله پس از اتمام تحصیل به داخل کشور برگردند وگرنه وثیقه انها به مورد اجرا گذاشته می شد. اما در مورد بورسیه شدگان موسسه مصباح هیچگونه وثیقه ای از طرف دولت اخذ نشده بود که آنان نگران این مورد باشند.
بهرحال تمامی این شاگردان که اکنون عنوان دکتر را پیش از نام خود به همراه دارند ، با استفاده از فضاهای تبلیغی که در اختیارشان گذاشته شد، شروع به بسط تفکرات و اندیشه های استاد خود نمودند.هسته اصلی این فضا ی تبلیغی سخنرانی پیش از خطبه های اقای مصباح در نماز جمعه های تهران بود که بصورت یک هفته در میان ، خوراک فکری شاگردان را جهت گسترش اندیشه ایشان درلایه های مختلف اجتماعی تامین می کرد. این فضاها گاهی منابر مساجد و تکایا و هیئات مذهبی بودند.گاه دیگر نشستهای سیاسی که اغلب از سوی طیف مذهبی و تندرو دانشجویان در دانشگاهها برگزار می شد را هدف خود قرارمی داد و در این زمینه طرحی بنام طرح ولایت اوج فعالیت تبلیغاتی آقای مصباح و اطرافیانش در دانشگاهها قلمداد شد. این روند تا سال 83 ادامه یافت و انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم به عنوان موعد برداشت میوه شیرین قدرت پس از سالها مرارت و سختی آقای مصباح و شاگردانش و البته افراد حامی ایشان تلقی شد و تمامی فعالیتهای حول این نقطه متمرکز گردید.
به امید یک هوای تازه تر...




